mohi's daily life tags... | برچسب‌های روزانه
از خوانده نشدن لذت میبرم! پس نیازی هم به کامنت ندارم! همچنین بقیه ژانگولک‌های یک وبلاگ!
اگر موذبید، اون ضربدر گوشه بالا و سمت راست میتونه کمکتون کنه! mohi.pubدرgmail ای-میل منه.
irredenta:


Students showed victory signs and red roses during protests in central Tehran. While foreign media have been barred from covering the protests, some people inside Iran have been able to send text and images to news agencies via the Internet.
Photo: Your View, via Reuters

irredenta:

Students showed victory signs and red roses during protests in central Tehran. While foreign media have been barred from covering the protests, some people inside Iran have been able to send text and images to news agencies via the Internet.

Photo: Your View, via Reuters


جشن انتشار اوبونتو کارمیک در تهران

جشن انتشار اوبونتو ۹/۱۰ هم به سلامتی برگزارشد. چهارشنبه شب از مشهد با آرش راه افتادیم و پنج‌شنبه صبح رسیدیم. جشن خیلی خوبی بود. خیلی خوشحالم که یکی از بهترینها رو به خوبی برگزار کردیم. فیدبک خوبی داشتیم و تجربیاتمون برای آینده هم بیشتر شد. :) به قول خودم از لج این کجکلاه ۵۷تا از عکسها رو توی فیس‌بوک آپ کردم تا قشنگ ثابت کرده باشم که همه میتونن ببینن! هرچقدر هم ببندن، باز هم ملت کارشونو خوب بلدن.  امروز هم گزارش انگلیسی این جشن رو نوشتم و فرستادم. امیدوارم این هم مثل بقیه اخباری که در مورد ایرانه به خوبی گسترش پیدا کنه. چند تا نکته و خاطره و اتفاق بامزه به ذهنم اومد که بد نیست به اشتراک گذاشته بشن!

  • کارهای نهایی اسلایدامو توی مهمونی خونه مهدی که به افتخار ۲تامهمون هلندیم  الینه و اینکا گرفته بودم و با نظر بچه‌ها انجام دادم! از همونجا هم رفتم ترمینال بدون هیچی حتی خداحافظی از خانواده!
  • صبح زود که رسیدیم تهران، توی ترافیک تونستم مشکل فونتهای اسلایدامو که توی چند تا اسلاید تغییر نمیکرد درست کنم تا رئیس مهدی دعوام نکنه! مرسی ترافیک!
  • سرما خورده بودم و صدام گرفته بود! موقعی که سرود ملی شروع شد دویدم توی دستشویی و حسابی فین!!! کردم که صدام تودماغی نباشه! دقیقاً وقتی تموم شد دویدنم تموم شد و به تریبون رسیدم.
  • صبحانه رو یواشکی موقع حرف‌زدن آقای مهندس مهر خوردم!
  • موقعی که اون جلو بودم از همیشه بیشتر دلم میخواست میرفتم با بچه‌ها گپ میزدم! نمیشد!
  • سمینارم خوب بود! مهم خودمم که راضی بودم. ;)
  • سورنا همش میگفت بیا بریم یک کبوتر نشونت بذم که سوت میزنه و من مرده بودم از خنده!!!
  • بعد جشن با مهدی حیف شد سورنا نیومد ببینه که از دود نمیشد نفس کشید!
  • قاعدتاً نتونستم ناهاربخورم! کالباس بود. فکر همه چی رو کرده بودیم الا گیاهخواری رو!!
  • خوشحالم که دوستان تکنوتاکسیم رو دیدم! امیل و اشکان رو بیشتر از همه
  • جای یک سری دوستان دیگه خالی بود.
  • جالب بود که بعضی دوستانی که موقع صحبت از اوبونتو اونو با مسخرگی یاد میکنن و به حرفه‌ای بودن توزیع دلخواهشون میپردازن و میگن عمرا ما بیایم و … توی جشن با شادکانی تمام پاتوقی برای خودشون پیدا میکنن! :) آدم خوشحال میشه!
  • کلی کیک خوردم تا گشنگیم کمی رفع شد!
  • شب با مهدی مدت زیادی تو ماشین جلوی ترمینال به حرف زدن گذروندیم و کلی حال کردیم! دمش گرم با اینکه کلی کار داشت تا آخرین لحظه موند با من.
  • نرسیدم شام بخورم! وقت نشد.
  • یکی از زیبا تریم لحظات طلوع آفتاب رو دیدم تو جاده! :)

و چند تا نکته:
توی یک وبلاگ که آدرسشو یادم نیست (فکر کنم جادی بود یا لینکی که داده بود و الان بهش دسترسی ندارم)  خوندم که دوستم نوشته بود که جشن نبود! من میخوام بدونم که فکر میکنید جشن چیه؟ یا ما کجا زندگی میکنیم؟ یا توی تالار شهید قندی وزارت ارتباطات چه کار دیگه‌ای میتونستیم انجام بدیم؟ وقتی دوستان نهارشونو میل میکردن سیل غرغر و درخواست که بیرونشون کنید بیرون غذا بخورن رو ما تحمل میکردیم و تظاهر میکردیم که داریم به ملت میگیم برن بیرون. یا کی دیگه حاضر بود به ما سالن بده؟ قبول کنیم که بظاعتمون همین‌قدر بود و من با اطلاع از برنامه دیگر گروههای بین‌المملی و محلی مطمئنم جشن ما یکی از بهترینها بود! نوشته بودن برنامه‌ی ما مثل دبیرستانی‌ها میمونه! من میگم نه. اولین دلیل پیش پا افتادش اینه که از قبل برنامه اعلام شده بود. میتونستید ببینید و اگر احساس دبیرستانی بودن بهتون دست میده اقلاً به ما راهکار بدید. این بار ما مسابقه گذاشتیم. من شدم مجری و تا اونجایی که میتونستم هم سعی کردم خشک نباشم. در مورد کیکی هم تجربه سری قبل به ما ثابت کرد کار زیاد جالبی نیست که کیک رو تقسیم کنیم! دوستانی که دفعه قبل بودن میدونن چرا. کیک بیشتر سمبولیک بود برای سومین سالگرد گروه.

در مورد کارگاهها دیدم یکی دو جا بحث شده و توی انجمن هم همینطور! خیلی‌ها هم از ما پرسیدن. من حق رو به شما میدم. راستش صندلی‌ها رو جمع کردن. وقت رو هم کم کردن. مجبور شدیم۲تا از کارگاهها رو حذف کنیم. دفعه اول بود و این تجربه میتونه برای دفعات بعدی خیلی مفید باشه.

معمولاً سعی میکنیم دوستانی که تهرانی نیستن (مثل خودم) و بخاطر جشن و بدون چشمداشت میان تهران رو جمع کنیم وبعد جشن کمی در خدمتشون باشیم. این جشن نتونستیم این کار رو بکنیم. سری‌های قبلی کسانی‌که از قبل میومدن رو حداقل کمی بیشتر درخدمتشون بودیم. فکر کنم جشن بعدی حتماً از خجالت این دوستان دربیایم.

شک نکنید که راهکارهای شما خیلی میتونه توی روند این مراسم تاثیربگذاره. :-)>


خوشحالم! اولین جشن انتشار اوبونتو کارمیک رو در مشهد همراه با یک جشن نصب لینوکس خوب گرفتیم! با مسخره‌بازی سازمان ملی جوانان و بدتر از اون سازمان بی برنامه فن‌افوری اطلاعات شهرداری مشهد که یک سالن در اختیار ما گذاشته و بعدش هم میگه که این  سالن خیلی پایین شهره و مردم ممکنه نیان، با بودجه‌ی لینوکس شاپ کارها رو انجام دادیم و هتل پارس رو هماهنگ کردیم. تبلیغات ۳ روز بود فقط و بیشتر در دانشگاهها.

جشن به خوبی برگزار شد و بیشتر سیستمها لپتاپ بودن. خوشحالم که منت قصاب نکشیدیم.

خوشحالم! اولین جشن انتشار اوبونتو کارمیک رو در مشهد همراه با یک جشن نصب لینوکس خوب گرفتیم! با مسخره‌بازی سازمان ملی جوانان و بدتر از اون سازمان بی برنامه فن‌افوری اطلاعات شهرداری مشهد که یک سالن در اختیار ما گذاشته و بعدش هم میگه که این سالن خیلی پایین شهره و مردم ممکنه نیان، با بودجه‌ی لینوکس شاپ کارها رو انجام دادیم و هتل پارس رو هماهنگ کردیم. تبلیغات ۳ روز بود فقط و بیشتر در دانشگاهها.
جشن به خوبی برگزار شد و بیشتر سیستمها لپتاپ بودن. خوشحالم که منت قصاب نکشیدیم.


history!

سال ۸۲
مجید: موهی این آخرشه!
موهی: آره! خیلی خوشگله. خدایی هیچی کم نداره!

سال ۸۴
شاهد: موهی اینو ببین!!!
موهی: واو! خیلی خوشتیپه! این مهمه که بتونه خوب به خودش برسه!

سال ۸۶
علی: موهی این چطوره؟
موهی:خیلی خوبه. اما خوش تیپی و خوشگلی تو مدار درجه دومن! ما باید دنبال یک آدم باحال باشیم که دوباره زندمون کنه

سال ۸۸
مهیمن: موهی یعنی اگه همیشه یکی بهتر پیدا بشه نمیری سراغش؟
موهی: والا دیگه دختر خوشگل و خوش تیپ و خوش اندام و این حرفا از ما گذشته! ما باید دنبال یک خوش اخلاق باشیم که فقط بتونه تحملمون کنه!

خدا پیریمونو به خیر کنه…

روزهای بهانه

خب این خیلی طبیعیه! چند ماهه منم مثل همه دل و دماغ ندارم! چیزی نمینویسم. نه اینکه چیزی نباشه. سمینارم در روز آزادی نرم‌افزار در فرهنگسرای فن‌آوری اطلاعات تهران در حالیکه به حضار کرواتی و بد حجاب گیر میدادن و خانما رو جدا کردن اون وسط و وقت من رو ۲۰ دقیقه کم کردن و مجبور شدم فقط ۱۰دقیقه حرف پیش پا افتاده با بار علمی کم بگم، جوایز تیم ما برای همین سمینار در اصفهان و متاسفانه اسمی که از ما برده نشد اونجا، مرخصی رییس مرکز آی‌تی شهرداری مشهد و به تعویق افتادن سمینار مشهد گرفته تا حکم اعدام بازداشت شدگان حوادث بعد از انتخابات و سفر همیشگی اندی به کانادا بعد از ماجراهای صفحه‌گذاری دوستان صمیمی و مبلغی که ذر بانک صادرات خیلی مشکوک گم شد و هزار تا چیز شخصی! همه چی خوب میشه! وقت میخوام!

استاد آواز ایران به تازگی اثری تحت عنوان زبان آتش و آهن با شعری از زنده یاد فریدون مشیری در دستگاه شور ضبط نموده اند.
این اثر با آهنگسازی استاد شجریان و تنظیم مجید درخشانی با همکاری ارکستر سمفونیک و در دستگاه شور اجرا شده است. گويا در ابتدا قرار بر این بود که این اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولی بدنبال وقایع رخ داده در کشورمان دستگاه اجرایی این اثر طبق تشخیص استاد از دستگاه ماهور به شور تغییر داده شد.
لينك دريافت فايل صوتی:
http://soundcloud.com/milonga/-505/download
———————————————————————————————————— تصنيف: زبان آتش - كلام: زنده ياد فريدون مشيری

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

منبع : http://www.facebook.com/note.php?note_id=164322662984&ref=nf

[Flash 9 is required to listen to audio.]
Because time itself is like a spiral, something special happens on your birthday each year: The same energy that God invested in you at birth is present once again.” — Menachem Mendel Schneerson
— this is just my birthday! Aug26th :-)

فقط بلدی نگاه کنی؟

حالا فرض کن غمگینم. که چی؟ فکر کن دو ماه و نیمه که هر شبش یا پارتی بودم و یا به شب نشینی و شام و باغ و فقط ۳-۴ شب زود اومدم خونه. آخرش چی؟ کاری میتونی بکنی؟ پس به کارت ادامه بده و خداییتو بکن! تو که میدونی که یک وجب پایینتر از این فک زرزروی من چه خبره!


یعنی امام جمعه، نماینده مجلس، بخشدار، شهردار، شورای شهر و مسئولین در یک زمین اهدایی ۲تا توالت نمیتونن بسازن!

یعنی امام جمعه، نماینده مجلس، بخشدار، شهردار، شورای شهر و مسئولین در یک زمین اهدایی ۲تا توالت نمیتونن بسازن!


who does this funny artist (!!!!) looks like more? please avoid insulting or offending anyone (even if you hate him) in your answers :-)

سر دسته برنامه ریزان انقلاب مخملی دستگیر شد

javad33:

ایمیل وارده :

مخمل بازیگر اسبق تلویزیون  و عامل اصلی انقلاب مخملی دستگیر شد.

گفتنیست که فرد مذکور تا کنون به ارتباط با مزدوران و دشمنان بیگانه (از جمله فردی با نام مستعار مراد از یکی از کشورهای همسایه و فرد دیگری با هویت جعلی هاپوکومار که فارسی را با لهجه انگلیسی-هندی صحبت می کند) اعتراف کرده است. گفته می شود نام برده در اعترافات داوطلبانه خود که به زودی از شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد اقرار نموده است که قصد تعرض به جوجه بسیجی های اصولگرای کشورمان را در ذهن فریب خورده اش می پرورانده .

گرته‌ی روشنی مرده‌ی برفی همه کارش آشوب
بر سر شیشه‌ی هر پنجره بگرفته قرار
برف - فرهاد

[Flash 9 is required to listen to audio.]